اینجا آینده ، تجربه کار با گوگل گلس

قضیه را گرفتید؟ نه؟ ببینید بشر از زمان ظهور آیفون و انقلاب جدید در حوزه موبایل دارد یک مشکل تازه را تجربه می کند و آن عبارت است از اینکه: هیچ کس واقعاً به کار اصلی که دارد انجام می دهد، دقت نمی کند یعنی نمی تواند دقت بکند. انگار همه در حال نگاه کردن به چیزی دیگر یا نگاه کردن از دریچه چیزی دیگر به موضوع اصلی هستند. آن لحظه های نابی که به تماشای کنسرت گروه محبوب تان یا اجرای زنده فرزندتان نشسته اید، یا دارند از دریچه لنز یک دستگاه دیگر ثبت می شوند که بین شما و سوژه قرار گرفته، یا مدام به خاطر آگاه سازی هایی که روی گجت تان دریافت می کنید آن لحظات هم منقطع می شوند. یک کلام، ختم کلام: ورودی های مزاحم دنیای بیرون، مدام دارند چیزی را که "لحظات شخصی یا خصوصی" ما نام دارد بر هم می زنند. درست مثل صدای یک موتورسیکلت قراضه که نصفه شب، با صدای غژ از زیر پنجره اتاق خواب رد می شود.

استیو در تکمیل حرفش می گوید: «به خودمان گفتیم، چطور است تکنولوژی را به حواس آدم ها نزدیک تر کنیم. چطور است کاری کنیم سریع تر اطلاعات را دریافت کنند یا به اینترنت وصل شوند ولی -با یک طراحی خاص- طوری این کار را بکنیم که وقتی در حال تعامل با تکنولوژی نیستند، وسیله مزاحم شان نشود. این گونه بود که به عینک رسیدیم.» جاشوا نمی تواند از منشور معلق بالای چشم استیو، چشم بر دارد. استیو ادامه می دهد: «این یک تکنولوژی پوشیدنی جدید است. یک روش بسیار جاه طلبانه برای رفع این مشکلی که گفتم، و در اصل زیر بنای کار ما بر روی عینک بوده.»

بسیار خوب، قضیه را گرفتیم. ما همگی پریشان شدگان توسط گجت های مان هستیم. داریم تمام لحظات زندگی خود را از دست می دهیم. مطمئناً این یک مشکل است ولی چیز جدیدی نیست. این اولین باری نیست که بشر با یک تکنولوژی جدید پریشان شده. آدم های نسل قبل فکر می کردند رادیوی خودرو باعث می شود راننده ها از جاده به بیرون پرت شوند. مثل آن موقع، الآن هم می توانیم خودمان را آدم کنیم (یا به عبارتی وفق دهیم) تا از پریشانی در آییم. مگر نه؟

خب، شاید آره، شاید هم نه. ولی پر واضح است که تیم مهندسی پروژه عینک گوگل نمی خواهند منتظر شوند تا ما راهی برای این مشکل بیابیم. ایزابل درباره لحظه ای می گوید که ایده مفهومی این طرح برای اش ملموس شد: «من در سانفرانسیسکو زندگی می کنم و هر روز به مانتین ویو می روم و آنجا این ایستگاه ها را داریم. یک روز که به سر کار می رفتم، در ایستگاه دیدم که نه 10 نفر، بلکه 15 نفر اینطوری ایستاده اند.» سرش را پایین می اندازد و ادای کسی را در می آورد که با انگشتش روی نمایشگر تلفن وَر می رود: «می دانید، من دلم نمی خواهد این کار را بکنم. نمی خواهم چنین آدمی باشم. همان موقع بود که تسلیم شدم و گفتم: "باشد، باید این ایده را عملی کنیم." کار گنده ای ست. دیوانه وار است. ولی ما فکر می کنیم می شود یک محصول با حال ساخت.»

گنده و دیوانه وار واژه های درستی هستند، به خصوص بعد از اینکه استیو می گوید که انتظار کمپانی، عرضه گوگل گلس به عنوان یک محصول مصرفی تا پایان سال است.

طراحی با معیارهای گوگل 

لطفا برای چند لحظه عینک های معمولی را فراموش کنید. همین طور عینک های قاب درشت جوان های مد پرست امروزی را. عینک گرد جان لنون را هم بی خیال شوید. حتی بیایید تصور کنیم هیچ عینکی وجود ندارد. هیچ هیچ. اصلاً عینک تا الآن اختراع نشده. قبول؟ پس فقط برای اینکه در تمام مسیر این مقاله، دست ها و پا ها داخل وسیله نقلیه باشد یا به عبارت بهتر تمام حواس تان در چهارچوب منطق این نوشته باقی بماند، حس طنز من را سرکوب نکنید. بسیار خوب؛ صدای ناقوس، و اینک... عینک توسط گوگل اختراع شد.

طراحی عینک گوگل -واقعاً- بسیار زیبا است. برازنده، با سلیقه و در سطح بالا. در عین حال که انسانی است، کمی هم مریخی است. مربوط به آینده ولی نه خارج از زمان معاصر؛ یعنی این طور نیست که بگوییم کسی از سال 2013 توانسته تصور کند که عینک های سال 2113 چطور خواهند بود و سپس آن را بسازد (جای تعجب است که بعضی ها مقاله می نویسند یا ترجمه می کنند و در آن، آینده آیفون را تا سال 2050 را پیش بینی می کنند؛ کسی چه می داند، شاید آینده نگری را هم کاری از سنخ نسخه پیچیدن پنداشته اند.م)

طراحی عینک گوگل، آسوده و چالاک به طراحی محصولات اپل تنه می زند. نه، حتی در بعضی جهات فراتر از دستاوردهای اخیر اپل هم هست. یک طراحی جسورانه، مبتکرانه، سرزنده و شاد، و در عین حال همچنان در نهایتِ سادگی. جنس بدنه، حس خوبی را هم به دست و هم به سر شما منتقل می کند، محکم ولی به طرزی غافلگیر کننده سبک و راحت. اگر گوگل بتواند به همین روند ادامه دهد شاید به زودی به جای "معیارهای طراحی اپل" بگوییم "معیارهای طراحی گوگل." حتی بسته بندی این محصول هم فکورانه است.

کلیت این سیستم فقط از چند قطعه تشکیل شده. بدنه اصلی عینک از پلاستیکی است که یک حس نرم بودن را القا می کند و سه بخش باتری، قلب پردازشی و وزنه تعادلی را در بر دارد. اگر می پرسید وزنه تعادلی چیست، یک بخش پلاستیکی در انتهای دسته سمت راست دستگاه است که پشت گوش قرار می گیرد و کارکردش به خوبی از اسمش پیدا ست؛ ایجاد توازن در طول دسته.

فریم از یک نوار باریک فلزی ساخته شده که بخش بیرونی کمان عینک را تشکیل می دهد (بخش داخلی از جنس همان پلاستیک ذکر شده است) و البته که پدهای بینی و دسته های روی گوش هم برای استراحت مطلق دستگاه روی صورت کاربر تعبیه شده اند.

گوگل نسخه اول دستگاه را در رنگ های مختلفی ساخته. به خاطر اینکه برای دیدن عکس ها بین صفحات مختلف مقاله جا به جا نشوید از خودمان خلاقیت نشان داده و آنها را در اینجا ذکر می کنیم: خاکستری، سیاه، سفید، آبی روشن و نارنجی

جاشوا حسابی بر سر رنگ ها با استیو و ایزابل شوخی می کند. اگر قرار باشد سبک نامگذاری گوگل رعایت شود، اسم مدل خاکستری را باید بگذاریم: مغز مداد؛ مدل آبی روشن هم حتماً می شود عقیق؛ مدل سفید هم برف... نه، نه، مه روی دریا. برای مدل نارنجی، نارنگی چطور است؟ (حتی فکرش را هم نکنید!)

اگر بخواهیم جدی باشیم، نام های مناسبی می شود انتخاب کرد. مثلاً برای مدل نارنجی می شود تنگرین را انتخاب کرد که هم به معنای نارنگی و هم نام نوعی صدف به همین رنگ است. به هر حال بگذریم.

گفتگوی جاشوا با استیو و ایزابل به اهمیت رنگ وسایلی که روزانه از آنها استفاده می کنیم می رسد. ایزابل می گوید: «این یکی از آن چیزهایی است که این طوری بهش فکر می کنم "خب حالا هر چی؛ ولی واقعاً مهم است." اما در عین اهمیت، در اولویت دوم قرار دارد. البته ما متوجه شده ایم که بخش بزرگی از میزان وابسته شدن مردم به دستگاه ها، مربوط به رنگشان است.»

و واقعاً هم در این میان، یک جادوی بزرگ در کار است. وقتی خودتان این دستگاه را از نزدیک ببینید، این پرسش در سرتان شکل می گیرد که کدام رنگ بیشتر از بقیه رنگ ها به «من» نزدیک است؟ شاید مثل موقعی که عینک آفتابی انتخاب می کنید نباشد ولی تقریباً مشابه است چون قرار است نسبت به این دستگاه هم حس تعلق داشته باشید.

جالب است بدانید که ایزابل اصلاً برای همین پروژه بود که از استودیوی طراحی Yves Behar جدا شد و به گوگل پیوست. وقتی او به پروژه عینک اضافه شد، گوگل گلس یک عینک مضحک با فریم سفید، یک جفت شیشه، منشور پخش تصاویر و یک صفحه مدار گنده بود. عکسی که در زیر می بینید، دوران نو باوگی گوگل گلس را نشان می دهد، یعنی نمونه اولیه عینک گوگل.

این وظیفه ایزابل بود تا گوگل گلس را به وسیله ای تبدیل کند که مردم، حتی قبل از اینکه بخواهند آن را داشته باشند، قادر باشند آن را به صورت بزنند. به عنوان مثال، حتی اگر بخواهید هم قادر نخواهید بود دستگاه بالا را به صورت بزنید. البته ایزابل می گوید که هنوز هم چالش هایی وجود دارد.

نسخه اکتشافی عینک گوگل که کمپانی معرفی کرد، تجهیزات قابل تعویض عینک آفتابی را داشت که به راحتی نصب یا جدا می شوند و باید اعتراف کرد که این، ظاهر قابل قبول تری به گوگل گلس داده. شما حتی می توانید دستگاه را از هم باز کنید. یعنی مغز متفکر (بخش جعبه مانند متصل به منشور) را از فریم جدا کنید. به این شکل می شود از یک فریم دیگر که مناسب گوگل گلس باشد به همراه بخش اصلی استفاده کرد تا کمی ظاهر آن تغییر کند.

ایزابل و استیو صحبتی درباره این که آیا در حال همکاری با Ray-Ban یا Tom Ford برای ساخت فریم های سازگار با گوگل گلس هستند، نمی کنند. ولی نیویورک تایمز خبر از مذاکره با Warby Parker می دهد.

خلاصه پر واضح است که گوگل تلاش خود را کرده تا نه فقط این گجت جدید قابل پوشیدن باشد، بلکه دل مردم را هم برباید. باید گفت موفق هم شده.

توپولسکی و عینک جادویی 

سرانجام جاشوا این فرصت را به دست می آورد تا عینک گوگل را به صورت بزند و تجربه کار با آن در دنیای واقعی را به ما انتقال دهد. لحظه ای که تمام روز منتظرش بود و سرانجام آن را در آغوش گرفت.

وقتی دستگاه را روشن کنید، نمایشگر کوچک یا همان منشوری که سمت راست و بالای چشم تان قرار دارد تصاویر را به داخل چشم می فرستد. البته برای اینکه منشور در جای مناسب قرار بگیرد و تصاویر قابل مشاهده شوند ایزابل ابتدا پد های روی بینی را برای جاشوا تنظیم می کند و سپس... جعبه جادویی شروع به نور افشانی می کند.

چند لحظه طول می کشد تا با این صفحه روح مانند در دامنه دیدتان اخت شوید و واقعاً در اولین نظر، عجیب و غریب است. مثلاً وقتی تصویرش محو می شود، با تمام وجود می خواهید دوباره آن را برگردانید ولی نمی دانید چطور. شرح آنچه که گلس به محدوده دید شما اضافه می کند چنین است:

ساعت در حال نمایش است و یک متن کوچک زیر آن قرار دارد "ok glass." این متنی است که برای بیدار کردن عینک به وسیله دستورات صوتی باید بگویید. البته این کار، دو مرحله ای است. اول باید لبه بیرونی دستگاه که در اصل یک تاچ پد است را لمس کنید یا به جای آن سرتان را به عقب ببرید تا عینک بالاتر و با کمی شیب قرار بگیرد. اینها چسجرهای بیدار سازی گلس هستند. وقتی یکی از آنها را انجام دادید، عینک بیدار می شود و شما می توانید دستورات صوتی را با گفتن "ok glass" آغاز کنید یا از طریق لمس تاچ پد با انگشت تان، بین تنظیمات مختلف حرکت کنید. با عقب و جلو بردن انگشت روی تاچ پد، تنظیمات نمایان می شوند و با ضربه زدن، انتخاب هر یک صورت می گیرد. البته بخش بیشتر تعامل با دستگاه به وسیله گفتار انجام می شود.

حوه دریافت داده ها، هم می تواند به طور مستقیم از وای-فای باشد و هم به طور غیر مستقیم از طریق اتصال بلوتوث با تلفن اندرویدی یا آیفون و استفاده از اینترنت 3G یا 4G. بله، گوگل گلس هنوز از ارتباط سلولار برخوردار نیست ولی GPS داخلی دارد.

در اصل تجربه استفاده از دستگاه بسیار نزدیک به ویدیوی جدیدی است که گوگل به نمایش گذاشته، یک رابط کاربری تمیز، شیک و نسبتاً معقول. صفحه نمایش مزاحم دیدتان نیست، شما احساس نخواهید کرد که خودش را به "خلوت خصوصی تان" تحمیل کرده. تصویر آن یک لحظه هست و لحظه بعد رفته. حضورش نامطلوب نیست. غافلگیر کننده هم نیست. فقط یک چیز جدید در گستره دیدتان است و در اصل، خیلی هم چیز با حالی است.

(عکس های گرفته شده با گوگل گلس توسط جاشوا؛ سمت راست، گروه مستند سازی The Verge و ایزابل در آسانسور.)

گلس تمام کارهای اولیه را بعد از شنیدن "ok glass" انجام می دهد. کارهای اولیه یعنی عملکردهای اصلی دستگاه. مثلا بعد از گفتن "ok glass" می گویید "Record a video" و ضبط 10 ثانیه ای ویدیو شروع می شود. می گویید "Take a picture" و عکس گرفته می شود. می گویید "ok glass, Google" و یک راست به سرویس جستجوی گوگل می روید که اتکای زیادی به Google Now و Knowledge Graph دارد. اکثر مواقع که سوالی از گلس می پرسید، با کارت های انباشته از اطلاعات درست مثل Google Now در اندروید به شما جواب می دهد.

جستجو با زبانی طبیعی (بدون دستورات صوتی خاص) اکثر مواقع خوب کار می کند ولی وقتی چنین نباشد، اوضاع سر در گم کننده می شود و نتایج متنی مثل بن بست به نظر می رسند. البته که گلس همیشه به خوبی صدای شما را تشخیص نمی دهد یا شاید هم از ادای سریع کلمات جا می ماند. جاشوا چندین بار در دادن دستورات صوتی با این مشکل مواجه شد که دستگاه به خاطر بیان سریع جمله، قادر به درک آن نشد. اما وقتی مشکلی در بین نبود، جواب ها سریع از راه می رسیدند.

البته برخی از مشکلات هم به ارتباط بی سیم ضعیف بر می گردند. اما مهم این است که بدانید یک ارتباط خوب اینترنتی برای عملکرد صحیح این دستگاه حیاتی است و وقتی گلس را از چنین ارتباطی محروم کنید تقریباً در وضعیت غیر قابل استفاده قرار می گیرد. چیزی شبیه کروم بوک بدون اینترنت یا لاکی لوک بدون هفت تیرش.

ایزابل و استیو به خوبی می دانند که این تجربه جدید هنوز کامل نیست. در اصل برنامه ریزی آنها بر ارسال آپدیت های ماهانه در دوره برنامه اکتشفافی گوگل گلس استوار است.

مهمترین بخش کار با گلس، قابلیت جستجو نیست. بله البته که در این زمینه هم حرف هایی برای گفتن دارد ولی مهمترین ویژگی این گجت جدید، دسترسی آنی است. وضع آب و هوا را می خواهید؟ بلافاصله جلوی چشم تان است. مسیریابی با طعم turn-by-turn لحظه ای چطور؟ Hangout با دوستان و نمایش چشم انداز دید شما برای آنها چطور؟ غم نخورید، با گلس همه اینها را دارید.

چیزی که خیلی ها را دیوانه کرده -و مشخصه ای که احتمالا بیش از همه آن را خواهید خواست- توانایی گلس برای ضبط آنی ویدیو یا گرفتن عکس با "منظره دید کاربر" است. گلس در چنین موقعیت هایی دروغ نمی گوید و خیلی جالب است که می شود فقط با چند تردستی ساده و زبان -یا سر- جنباندن، شروع به ضبط ویدیو یا ثبت عکس کرد.

جاشوا در حالی که مشغول تست گوگل گلس بود، با گروه دوربین به دستش به یک کافه استارباکس رفت. آنها همان طوری سر زده در حال ضبط مستندشان وارد شدند و کارمندان استارباکس به محض دیدن دوربین های گروه، تقاضا کردند که برای حفظ حریم خصوصی، فیلمبرداری متوقف شود. «حتماً، چرا که نه» جاشوا این را گفت ولی دوربین گوگل گلس را همراه سایر دوربین ها خاموش نکرد و تا بیاید قهوه اش را بگیرد به فیلمبرداری با آن ادامه داد. بله چراغ دستگاه روشن بود، ولی این حس به او دست داد که انگار آدم های دور و برش اصلاً نمی دانند چیزی که او به چشم دارد چیست. صندوقدار نزدیک بود بپرسد که چه چیزی به صورت زده ای؛ ولی او هم سوالش را قورت داد و معلوم است که کسی هم به جاش نگفت: «خاموش اش کن!»

وقتی نسخه های مخصوص توسعه دهندگان بیرون بیاید، شاهد استفاده ها و سوء استفاده های زیادی از این دستگاه خواهیم بود. شاید لغت "سوء استفاده" در اینجا صحیح نباشد. استیو می گوید بخشی از برنامه اکتشافی گوگل گلس این است که ببینند مردم چطور می خواهند از این گجت استفاده کنند. به نظر او: «این موضوع، خیلی مهم است. هدف ما این است که جامعه کاربران گوگل گلس را گسترش دهیم. الآن فقط تیم ما و معدودی از کارمندان گوگل آن را تست می کنند ولی فکر می کنیم این [گسترش جامعه کاربران] برای روند توسعه دستگاه هم خیلی حیاتی است زیرا این یک محصول کاملاً جدید است و نه فقط یک تکه نرم افزار تازه (با طعم انواع دسر!) ما می خواهیم از مردم یاد بگیریم که این وسیله چطور می تواند بخشی از سبک زندگی روزمره شود.»

نقطه مهم حرف او اینجا ست که می گوید: «این یک دستگاه خیلی خودمانی است. می خواهیم با طرز استفاده مردم از آن آشنا شویم. به گمان ما آنها (یعنی کسانی که نسخه توسعه دهندگان را دریافت می کنند) فرصت خیلی بزرگی برای تاثیر گذاشتن و شکل دادن آینده گلس دارند، به این شکل که نه فقط باید به ما بازخورد بدهند بلکه می توانند به شکل گیری هنجارهای اجتماعی هم کمک کنند.»

جاشوا می پرسد آیا گوگل قصد تعریف کردن "آداب مخصوص استفاده از گلس" را دارد؟ استیو می گوید: «برنامه اکتشافی که ترتیب داده ایم برای همین است» ولی این قرار نیست پاسخی بدهد به این نگرانی که اگر در حین استفاده از دوربین گوگل گلس، دیگران متوجه روشن بودن آن نشوند و صاحب دستگاه هم به روی مبارک نیاورد، چه باید کرد. درست و غلط قضیه را چه کسی تعریف می کند؟ مردم با این طور موارد راحت خواهند بود؟ اصلا قرار هست که راحت باشند یا نه؟

مشکل نقض حریم خصوصی یکی از موانع بزرگ بر سر راه گوگل گلس خواهد بود. حتی بزرگتر از مانعی با این توصیف بلند بالا: «قانع کردن مردم عادی برای پوشیدن یک چیز با کلاس که انگار از داخل فیلم های تخیلی بیرون آمده.»

ما پوشیدن گوگل گلس واقعاً چطوری است؟ چه حسی دارد که با آن این طرف و آن طرف بروید؟ خب، یک جورهایی عالی است. اینطوری به قضیه فکر کنید. در حال حاضر اگر در پیاده روی یک خیابان شلوغ پیامک یا تماس تلفنی جدیدی دریافت کنید، باید دو سه کار انجام دهید تا پاسخ به آن ممکن شود (خودتان می دانید چیست، دیگر توضیح نمی دهم) و در چنین موقعی است که حواس تان از کار اصلی پرت می شود؛ یعنی از راه رفتن در پیاده روی شلوغ آن خیابان شلوغ!

اما با گلس قضیه کاملاً فرق دارد. پیام یا تماس یا سایر اطلاعات، درست جلوی چشم شما پدیدار می شوند، در محدوده دیدتان ظاهر می شوند، آماده برای سر و کله زدن. درست است که سر و ته قضیه با لمس کناره عینک یا بالا بردن پیشانی جمع نمی شود ولی مهم این است که رسیدگی به اطلاعات وارده، دیگر باعث نخواهد شد به مردم تنه بزنید یا زیر ماشین بروید. این یک مفهوم ساده است که در عمل، بسیار قدرتمند نمایان می شود.

برای راهبری در مسیرها موقع استفاده از نقشه هم قضیه به همین شکل است. جاشوا عادت دارد وقتی از متروی نیویورک بیرون می آید، نقشه گوگل را باز کند تا ببیند باید کدام طرفی برود. حتی بعد از یک دهه زندگی در این شهر، باز هم موقع خروج از مترو نمی داند کدام طرفی بپیچد؛ (سردبیری The Verge است و هزار دردسر.) البته برای استفاده از نقشه با گلس هم باید کمی کلنجار بروید ولی همین که دیگر دستگاه در دست شما نیست و حواس تان را از اطراف نمی رباید برای خودش نعمتی کاملا محسوس و شایسته تقدیر است؛ و دریافت هدایت لحظه ای قبل از رسیدن به تقاطع ها هم دقیقاً همین طور. در زندگی شهری، استفاده از گوگل گلس شما را آدمی مجهزتر، حواس جمع تر و قوی تر می کند.

جاشوا تجربه استفاده از آن در شهر را با این حس توصیف می کند: «تبدیل شدن به آدمی خود آگاه تر از قبل. البته شاید این فقط هذیان گویی من باشد یا نمود این واقعیت که یک خل و چل به تمام معنا به نظر می رسم. اما این حس را داشتم که گاهی مردم به من خیره می شوند. در قیافه هر کسی که با من تماس چشمی برقرار می کرد، می شد دید الآن است که بپرسد "هی، این دیگه چه کوفتیه رو صورتت؟" و این باعث می شد حس خوبی نداشته باشم.»

استیو مدعی است که این پرسش ها زمانی از راه می رسند که مردم مشتاق به آشنایی با گلس هستند: «ما تقریبا یک سالی هست که اینها را بیرون در جامعه به صورت مان می زنیم و این خیلی هیجان انگیز و جالب بوده. قبلاً، خیلی از دستگاه و طراحی خودمان مطمئن بودیم ولی نمی دانستیم چه می شود تا اینکه با آن رفتیم بیرون. البته که دوستانم می گفتند "دیگه هیچ کس باهات بیرون نمیاد، همه فکر می کنند چیز عجیبیه." ولی دقیقاً عکسش اتفاق افتاده.»

اما به نظر جاشوا گوگل گلس برای تمام موقعیت ها مناسب نیست. کاری ندارد متوجه شوق والدین برای ضبط و ثبت تمام لحظات شیرین زندگی بچه های شان شویم، یا شوقی مشابه در کسانی که عاشق ثبت لحظات سقوط آزاد از هواپیما (البته با چتر) هستند، یا کسانی که صخره نوردی می کنند و قاعدتاً همیشه به 4 دست و پای شان نیاز داشته و فرصتی برای ضبط لحظات با وسایل دست و پا گیر ندارند. و بله، اگر در تایلند باشید و نیازمند مسیریابی دائمی یا ترجمه، باز هم گوگل گلس مفید خواهد بود ولی احتمالاً استفاده از آن در یک میهمانی شام یا قرار شخصی یا در سینما کار عاقلانه ای نیست. در اصل ممکن است گلس، آن موقعیت ها را مسخره یا لااقل ناخوشایند هم بکند.

باید قبول کرد که گاهی آدم می خواهد با تمام وجود سادگی سبک زندگی قدیمی را تجربه کند و گاهی دیگران می خواهند آدم را بدون متعلقاتی که از سر و کولش آویزان است، ببینند. آن هم آدمی که مطمئن هستند در حال فیلم گرفتن ازشان نیست! و این ها، ما را به جای اول مان بر می گرداند: «چرا باید دلمان بخواهد این چیز جدید را در اجتماع به صورت بزنیم؟» این سوالی است که همه باید از خودمان بپرسیم.

جاشوا صادقانه می گوید که وقتی گلس را به صورت داشته به شدت از آن خوش اش آمده. وسیله ناراحت کننده ای نبوده و بلکه چیز جدیدی را (هم ظاهراً و هم باطناً) به گستره دید او آورده که بسیار با ارزش و دارای پتانسیل بالا است.

از آنجایی که او عینکی است، تصوری که از صورت خود بدون عینک دارد یک چهره ناقص است، اما با زدن گوگل گلس به صورت هم احساس درستی نداشته. منتهی این حس ناموزون بعد از مدتی کمرنگ و کمرنگ تر شده که این خودش یک پیشرفت بزرگ است.

البته شیشه های دودی که گوگل به همراه دستگاه عرضه می کند بسیار به عادی سازی آن به لحاظ ظاهری کمک خواهند کرد. شراکت با کمپانی های عینک ساز مشهور هم همین طور. در اصل از الآن پیش بینی اینکه مردم با این دستگاه احساس راحتی خواهند کرد آسان است. البته وقتی که استفاده از آن و به صورت زدنش را تجربه کنند.

آیا گوگل گلس برای استفاده عموم آماده است؟ هنوز نه کاملا. آیا تیم سازنده آن فاصله زیادی تا پوشش دادن به تمام جنبه های این تجربه برای استفاده بی عیب روزانه دارند؟ قطعا.

ولی جاشوا موقع ترک دفتر گوگل معتقد شد که این فقط یکی از پروژه های عجیب و غریب و تخیلی گوگل نیست. استفاده بیشتر از گلس، آن را برای فرد آشنا تر خواهد کرد و البته خواستنی تر. در اصل جاشوا می گوید: «اگر تیم گوگل به من می گفت که می توانم درخواست نصب آن بر روی عینک فعلی ام را بدهم بلافاصله قلم را روی کاغذ می چرخاندم و پولم را کف دستشان می گذاشتم، درست همان موقع و همان جا. چون این امکان از آن چیز هایی است که باعث می شود بین یک دستگاه خاص برای گیک ها و یک دستگاه عام برای استفاده همه مردم، تمایز به وجود بیاید.»

پایان مقاله جاشوا توپولسکی این گونه است: «بعد از چند ساعت کار با گلس، به این نتیجه رسیدم که دیگر حرف از "اگر" نیست، بلکه فقط "چه موقع؟" مطرح است.» چه موقع این پلتفرم جدید برای استفاده مفید توسط عموم آماده می شود؟

 

منبع :نارنجی

/ 0 نظر / 31 بازدید